محله قلعه زاهدی تهران قدیم ( شهر نو)

 

برای اولین بار کتابی در مورد محل جمشید ویا قلعه زاهدی و یا شهر نو نوشته شده است و خواندن آن کتاب برایم جالب بود و محله ای پر از راز ورمز , ترکیبی از فقر ؛  فحشاء ؛ بردگی جنسی , مواد مخدر و حتی قتل ....

 برای شهرنو نام های زیادی آورده شده و این مکان رو به نام ها مختلفی میخونن . دلایل نامگذاری شهرنو جالبه .

خیلی خلاصه : در ابتدا قلعه شهر نو به وسیله محمد علی شاه قاجار و برای سکونت خانواده شاه ساخته شد و با نام محله قجرها معروف گشت . در اوایل حکومت رضاشاه فردی به نام زال ممد با آوردن برخی زنان خراب از جاهای دور و نزدیک ایران ، این محله رو به کانون روسپی گری تبدیل کرد . نزدیکی این محل به دروازه قزوین باعث شده بود که به این مکان دروازه هم بگن . در زمان رضاشاه باروی قلعه تخریب شد و قلعه جزو محله‌ای از شهر شد و نامش به شهرنو تغییر یافت . در ابتدای دورهٔ ریاست ‌وزرائی سید ضیاء الدین طباطبائی این محله رو برای کنترل و زیر نظر داشتن روسپی‌گری و جداسازی اون از محلات مسکونی شهر گسترش دادن . ارباب جمشید خیرخواه زرتشتی هم برای اینکه به این زنان کمک کنه هزینه نوسازی این محل رو تامین کرد و این محل جمشید هم نامیده میشد .

 در سال ۱۳۳۳ خورشیدی به دستور زاهدی نخست وزیر وقت دیواری به دور اون ساخته شد که پس از اون قلعه زاهدی و بطور خلاصه قلعه نامیده می‌شد اما در گویش عامه بیشتر به شهرنو معروف بود و هست . قلعه شهر نو رو قلعه خاموشان و زنانش رو ساکنان محله غم هم می‌گفتند . محله شهرنو جزو جدیدترین محله های قدیم شهر تهران به حساب میاد و دلیل دیگه ای هم که بهش شهرنو میگفتن همین بوده شهری که نو پا بود !

اما بطور مفصل ، هسته اولیه تشکیل شهرنو در زمان محمدعلی شاه قاجار شکل گرفت و بهش محله قجرها یا قلعه میگفتن . دلیل نامگذاری قلعه برای ماهیت نظامی اون بود . وقتی مخالفت محمد علی شاه با مشروطه خواهان آشکار شد و شدت یافت ، برای محافظت از خودش و خاندان سلطنتی و سر کوب آزادانه تر مخالفان ، کاخ گلستان رو که داخل شهر قرار داشت ترک کرد و به باغشاه حوالی خیابان امیرآباد جنوبی و میدان حر امروزی که اون زمان خارج حصار تهران قرار داشت رفت .

. پس از اون برخی از درباریان و مردم عادی هم به اطراف باغشاه که اون زمان بیابان بود ، اومدن به این دلیل که نزدیکی به شاه میتونست امنیت اونها رو تامین کنه و کم کم باغ و خانه و دکان ساختن و به این شکل ناحیه جنوب باغشاه تا نزدیکی دروازه گمرک آباد شد و به قلعه شهرنو معروف .

 امروزه هم این محل تبدیل به فرهنگ سرای رازی شده است  .

 

 

 

 زمانیکه این محل کمی شلوغ شد دکان داران و کاسب کاران و مردم از هر طبقه ای به این محل اومدن و چون این منطقه بیشتر شبیه به پادگان نظامی بود و نظامیان و محافظین محمد علی شاه در اونجا بودن محمد علی شاه دستور داد که کوچکترین مزاحمتی از طرف نظامیان به تازه ساکنین وارد نشه و گویا چند سرباز هم به دلیل دست درازی به مال مردم به دستور شاه تیرباران شدن در این محل . اداره امنیت شهرنو رو شاه به سالار فیروز سپرد. شهر نو تا سالها گردشگاه تهرانی ها بود و باغات با صفایی داشت مانند باغ و کاروانسرای بزرگ حاج عبدالمحمود بانکی و باغچه ولی خان که بسیار پر گل و گیاه بود .
اما روند شکل گیری شهرنو به معنی

منطقه ای کثیف و بدنام از اواسط دوره قاجاریه که جمعیت شهر تهران افزایش پیدا کرد به مرور آغاز شد .

 

در اون زمان پراکندگی زنان روسپی در سطح شهر تهران مشکلات بسیار زیادی رو برای ساکنان تهران ایجاد کرده بود . محله های بدنام شهر تهران که زنان روسپی و قوادان و لوطی ها و عرق خوران در اونها پاتوق درست کرده بودن و مردم از دست اونها به تنگ آمده بودن شامل کوچه قجر ها که بخشی از شهرنو بود ، دروازه غار ، دروازه شمیران ، پشت خندق ها ، سر قبر آقا و چال سیلابی بود و زنان بسیار زیادی در این محلات به تن فروشی مشغول بودن .

 

از دوره ناصرالدین شاه دولت بارها کوشیده بود تا به شکلی این مشکل رو حل کنه اما موفق نشد تا اینکه بالاخره در اواخر دوره قاجاریه دولت با اختصاص دادن قلعه و باغی خوش آب و هوا که همون محله قجرها یا شهرنو در جنوب غربی دروازه قزوین درست در میدان قزوین امروزی بود و گرد آوردن این قشر از جامعه ، این مشکل اجتماعی رو تا اندازه ای حل کرد .

 

 

 

 اما با فروپاشی سلسله قاجاریه در ایران به ناگهان جمعیت زنان روسپی افزایش پیدا کرد و باعث گسترش بیشتر این محدوده شد و علتش هم این بود که : زمانیکه رضاشاه انقراض سلسله قاجاریه رو اعلام و ، در اولین اقدامی که انجام داد حرمسرای قاجاریه رو متلاشی کرد و تمام زنان حرمسرای قاجار رو از دربار اخراج نمود . محل حرمسرا درست در جایی که امروزه وزارت امور دارایی قرار گرفته یعنی نبش خیابان ناصرخسرو و جنوب خیابان باب همایون و شمال کاخ گلستان قرار داشت که به دستور رضاشاه تخریب و به جای اون وزارت دارایی ساخته شد .

 

 صدها زن و دختر بی نوای ساکن حرمسرا همگی به سمت دروازه قزوین کوچانده و در همان منطقه رها و مستقر شدن . عده بسیاری از اونها از بیماری و فقر و فلاکت مردن و تعدادی هم که ثروتی داشتن به ازدواج شاهزاده های قاجار یا افراد متمول در آمده و باقی به روسپی گری روی آوردن و توسط افراد اون محل اغفال و جذب فساد شدن ! با همه اینها تا این زمان محله شهرنو همچنان کم اهمیت بود و چندان گسترده نشده بود .

 

 

دو نفر از کسانی که در آرایش و ساماندهی شهرنو نقش کلیدی داشتن محمود عرب و زال محمد بودن که این دو هسته اولیه کانون فساد در شهرنو رو بطور رسمی تاسیس کردن و ساماندهی . در واقع مالک اولیه زمین بسیاری از ۱۰۰ تا ۱۵۰ خانه کوچک و پر اتاقی که مانند لانه زنبور دیوار به دیوار هم در شهرنو ساخته شده بود زال محمد بود . زال محمد از قمار بازها و پا انداز‌های قدیمی‌ و مشهور زمان رضاشاه در تهران بود .

او نخستین کسی بود که در این محله چند خانه برای زنان تن فروش ساخت تا هم در اونها زندگی کنن و هم کسب و کار و با کرایه دادن این زنان درآمد هنگفتی به چنگ می آورد .

 در زمان محمد شاه افراد خلافکار در بیرون از دروازه قزوین پاتوق‌های امنی برای خلافکاری ایجاد کرده بودن که یکی از این افراد شخصی به نام محمود عرب بود که زنان بیچاره و بی‌ کس و کار و ساده لوح رو از شهرستان‌ ها و دهات میدزدید و به این محل می‌آورد و به مردان کرایه میداد .

 

 در اواخر حکومت احمد شاه قاجار این محل که در گذشته محله قجر‌ها نام گرفته بود تغییر اسم داد و به دلیل نزدیکی به دروازه قزوین ، دروازه نامیده شد . در اوایل حکومت رضاشاه  ، شخصی به نام محمد به دلیل سپید بودن موی سر و ابرو به زال ممد مشهور شده بود گرداننده این محل شد و با کمک اعضای باند خود ، زنان و دختران بخت برگشته دهاتی و حتی ساکن شهر‌ها رو با فریب دادن یا دزدیدن به این محل می‌آورد و در اختیار مردان قرار می‌داد . زنان طلاق گرفته و دختران فراری و حتا زنان و دختران تنها و بی پناهی که برای دعا به امامزاده ها میرفتن هم به تور این افراد گرفتار و سر از شهرنو در می آوردن .

 

 

زال ممد بجز قوادی مالک چندین شیره‌ کش خانه بزرگ در این محل بود و این محل شده بود پاتوق شیره‌ای‌ های تهران . هنوز پس از گذشت دهها سال افراد سالمند معتادی که در این محل رفت و آمد میکنن , بازماندگان اون دوران هستن و اعتیادشون از این شیره کش خانه ها شروع شده ! خانه هایی که محمود عرب برای زنان روسپی ساخته بود و در اونها به کرایه زنان مشغول بود کم کم به گذر حاج عبدالمحمود معروف شد . پس از به سلطنت رسیدن رضا شاه یکی از بیماری‌های واگیر که به مشکل بزرگی برای جامعه تبدیل شد بیماری سی فلیس و سپس  سوزاک بود که هر دو از راه نزدیکی جنسی منتشر میشدن .

 

 

 بیماری سی فلیس باعث مرگ و میر نوزادان میشد و ایجاد زخم هایی وحشتناک روی بدن افراد و حتا مرگ و میرهای بسیار زیاد و س وزاک هم باعث خارش و سوزش و ترشحات چرکی شدید در دستگاه تناسلی مردان بطوریکه تا اون زمان هر مردی که باز این زنان رابطه برقرار کرده بود همگی به س وزاک مبتلا شده بودن . رضا شاه به منظور جلوگیری از شیوع این بیماری ها دستور جمع آوری زنان روسپی در یک نقطه و تخریب زاغه‌ها و آلونک‌ های گذر حاج عبدالمحمود رو صادر کرد و شخصی به نام قوام دفتر ، مسئول نقشه ‌بندی و بازسازی ‌این منطقه و اسکان مجدد زنان روسپی شد .

 

 تا پیش از رضاشاه دولت های قاجاریه موفق به جمع آوری زنان روسپی نشده بودند و قلدری  رضاشاه بود که باعث به سرانجام رسیدن این مهم شد ! قوام دفتر خیابانی جدید به موازات خیابان حاج عبدالمحمود ساخت و یک فرد زرتشتی خیر به نام ارباب جمشید که از پارسیان هند و تجار مقیم این کشور بود هزینه ساخت ده ‌ها خانه در این محل به منظور اسکان زنان فریب خورده و بی‌سرپرست رو داد و همچنین به منظور تامین مخارج این زنان و فرزندان آنها دهها دهنه دکان در این محله ساخته شد تا از کرایه اونها به زنان بی‌سرپرست یا گمراه حقوق ماهیانه داده بشه تا به این ترتیب از پیوستن دوباره اونها به فساد جلوگیری به عمل بیاد که البته چنین اتفاقی هرگز نیافتاد و این محل از این پس بصورت رسمی معروف به محله فساد شد !

 

 

این خیراندیشی‌ ها نه تنها باعث از میان رفتن فساد و فحشا در این منطقه نشد بلکه با نوسازی محله و خیابان‌های آن و ساخت منازل جدید و نوساز ، تجارت جنسی در این منطقه رونق تازه‌ای پیدا کرد و زنان روسپی بسیاری به این محل آمدند و محله که با نیت بشر دوستانه و خیرخواهانه ارباب جمشید بینوا ساخته شده بود ، به پاس این خدمت (!) محله جمشید نام گرفت .

 

ارباب جمشید

 ارباب جمشید بینوا که هدفی خیرخواهانه داشت , شهرکی بدنام و شهرتی پلید از خود برای مردم برجای گذاشت که تا ۳۴ سال پیش همچنان پابرجا بود و در اوایل انقلاب با خاک یکسان شد . وضعیت زندگی در شهرنو بسیار شوم بود و دردناک .

 

 

 در مورد زندگی در این مکان اینطور گفته شده که :
در یک خیابان خانه‌های شخصی زنان تن فروش بود و در خیابان دیگه خانه‌های محل کسب و کارشان . اولی رو نجیب‌ خانه جمشید می‌گفتند و دومی‌ رو شهرنو. فرزندان خردسال زنانی که در خانه‌های جمشید یا نجیب خانه سکونت داشتند به خیابان دوم راه نمی دادن و پلیس بچه‌های کم سن و سال رو اگر در شهرنو می‌دید جمع می‌کرد . این بچه ها مثل کرم در خیابان دوم درهم می‌لولیدند .

 بیشترشون وقتی به سن ۱۵-۱۴ سالگی می‌رسیدند به جمع خیابان اول می‌پیوستند . دختران در اختیار مردان گذاشته می‌شدند و پسران خود نان آلوده به انواع بزهکاری رو در می‌آوردند که یا از راه دزدی بود یا فریب دادن دختران و آوردن آنها به شهرنو و یا خود پسرها به تن فروشی رو می آوردن و خودشون رو در اختیار مردان همجنس گرا قرار میدادن .

خرج برخی از خانه‌ های جمشید رو یکی از اوباش پولدار می‌پرداخت و خانه‌ های خیابان اول که پر رونق تر بود , سرقفلی داشت. پدر بچه هائی که در خیابان دوم ولو بودند معلوم نبود و تنها بعضی از اونها پدر مشخص داشتن . پسرها از همان ۱۲-۱۰ سالگی جیب بری و قاچاق مواد مخدر را شروع می‌کردند و یا نوچه یکی از چاقوکش‌ها و دزدها و اوباش می‌شدن و گاه تن به رابطه جنسی هم می‌دادن و این کارها بسیار عادی بود در این محل .

بیشتر زندانیان کم سن و سال دوران شاه در زندان‌های ایران و زندانیان میان سال و کهنه کار در دوران حاضر رو همین عده تشکیل می‌دادن . دو مرکز در محله شهر نو و در میان آن‌همه بیماری (سوزاک، سیفلیس و اعتیاد)، پانداز، دزد و قاچاقچی ضرورت حیاتی داشته است: کلانتری و درمانگاه

به گفته ریاست این مراکز در سال ۴۷- ۴۶، هزار و پانصد زن در شهرنو زندگی می‌کرده‌اند؛ بیشتر مشهدی، آذربایجانی و گیلانی. آنها باید هر هفته به درمانگاه سر می‌زدند و هر شش ماه نیز آزمایش خون می‌دادند.

به گفته دکتر درمانگاه نیز مابین سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵، یعنی طی ۱۲ سال شش‌هزار کارت بهداشتی برای شش هزار زن صادر می‌شود، به مرور چهارهزار و پانصدتا از آنها بایگانی می‌شود. صاحبان آن کارت‌ها یا تلف شده‌اند یا همچون زن پرتقال فروش فیلم "قلعه"، کاری پیدا کرده‌اند و از قلعه بیرون رفته‌اند، ولی هزار و پانصد کارت در میانه دهه چهل همچنان در جریان بوده است. حدود ۷۰ یا ۸۰ درصد از زنان نیز به بیماری‌هایی چون سوزاک و سیفلیس مبتلا بوده‌اند. نویسنده همچنین اشاراتی کرده است به کودکانی که به دلیل بارداری ناخواسته در قلعه به دنیا می‌آمدند و به پرورشگاه‌ها سپرده می‌شدند.

محله جمشید مرکز توزیع مواد مخدر بود . هر روز صبح زود کنار یکی از خانه‌های در بسته نجیب خانه عده‌ای از این پسران جوان به زحمت روی زمین نشسته و برای بیداری و بر سرپا ایستادن هروئین زیر بینی یکدیگر می‌گرفتند. شب‌هائی که تأمین کننده خرج این زنان که بصورت همسایه در این نجیب خانه ها زندگی می‌کردند به خانه می‌آمدند تا شب رو با یکی از این زنان بگذرانند این پسر بچه ‌ها رو از خانه بیرون می‌کردند و اونها در کوچه شب را صبح می‌کردند و این ملاقات‌های شبانه در طول تمام شب‌ های هفته ادامه داشت.

در همین خانه‌ ها دختران 12 - 13 ساله این زنان هم مورد اولین تجاوزهای جنسی قرار می‌گرفتند و سپس در سال‌های بعد خود به زنی سابقه دار و آشنا با این حرفه تبدیل می‌شدند . شهرنو ۱۳۵ هزار متر مربع مساحت داشت و منطقه جمشید با توجه به میزان آلودگی و کیفیت محیط به دو ناحیه اصلی و فرعی تقسیم می‌شد . ناحیه اصلی در محدوده خیابان‌های کمیل ، استخر ، قنات و قوام واقع شده و دارای ۳۶ کوچه بود و در هر کوچه ۳۰ تا ۵۰ خانه وجود داشت و در هر خانه چندین خانواده با هم زندگی می‌کردند و در پاره‌ای موارد دیده می‌شد که در یک اتاق چند مرد و زن با هم به سر می‌بردند و دارای فرزندانی هم می‌شدند که پدر اونها مشخص نبود .

کل این محدوده مرکزیتی در شهر تهران و در کل ایران بود که جرایمی از قبیل روسپی‌گری ، توزیع مواد مخدر ، سرقت و دیگر جرایم از آنجا منتشر می‌گردید و محل امنی برای زندگی متخلفین و مجرمین در سطح کشور بود و هیچ نظارتی هم بر اونجا نمیشد و در واقع به قدری تو در تو بود که هیچ پلیس و قانونی توانایی نفوذ در این منطقه رو نداشت .

در زمان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین حوادث تلخی در این منطقه رخ داد . شهرنو پاتوق سربازان انگلیسی و آمریکایی شد اما نیروهای شوروی به سبب انضباط آهنینی که استالین بر ارتش سرخ حاکم کرده بود جرات حضور در محله فساد تهران رو پیدا نکردن وگرنه فجایع بسیاری پیش می آمد و روس ها در این موارد مشهور هستن .

با اینکه پلیس نظامی متفقین ( M. P ) میلیتاری پلیس , در محله شهرنو و خیابان‌های اطراف محله جمشید مستقر بود با اینهمه تعدادی از سربازان آمریکایی و انگلیسی به دست مردم اون محل که رابطه جنسی مردان اجنبی با زنان رو نمی‌تونستن شاهد باشن و گناه میدونستن , در همین محل به قتل رسیدن . به همین خاطر سربازان متفقین تعدادی از خانه ‌های شهرنو که این سربازان در اونها به قتل رسیده بودن رو با تانک خراب کردن و سه نفر از صاحبان اون خانه ها و سردسته‌ های شهرنو رو در‌‌ همان محل اعدام کردند .
حادثه شوم دیگه ای که در همین زمان اتفاق افتاد و برگ سیاهی در تاریخ کشورهای به اصطلاح آزادیخواه حک کرده , به نوعی نسل کشی پناهندگان جنگی توسط متفقین بوده .

در زمان جنگ جهانی دوم عده زیادی از زنان آواره و بی سر پرست لهستانی به ایران آورده شدن تا از دست نازی ها در امان بمونن و اونها رو در میدان ژاله تهران درست در محلی که امروزه کارخانه برق قرار داره ساکن کردن , پس از حادثه قتل سربازان توسط ایرانی ها , این زنان توسط سربازان آمریکایی به محله شهرنو برده شدن تا مورد بهره برداری جنسی سربازان قرار بگیرن و سربازان با زنان روسپی ایرانی آمیزش نکنن و باعث تکرار حادثه قتل سربازان نشن .

 

زنان لهستانی در محله جمشید

 

 پس از خروج متفقین از ایران این زنان در شهرنو باقی موندن و کوچه ای در انتهای خیابان دوم شهرنو رو به اونها اختصاص دادن که تا زمان تخریب کل محل , به کوچه لهستانی ها معروف بود و این زنان در اونجا به تن فروشی میپرداختن .

 



شهرنو در زمان کودتای 28 مرداد 1332 هم نقش بسیار پر رنگی رو در حواث سیاسی ایران بازی کرده . شعبان جعفری با اجیر کردن و رها کردن عده ای از این زنان بصورت نیمه برهنه در جریان کودتای 28 مرداد و همراهی با کودتاچیان و شعارهای زنده باد شاه و مرگ بر توده ای و مرگ بر مصدق از جنوب شهر به خانه مصدق در انتهای خیابان فلسطین و سپس تا خیابان پاستور تظاهرات کردن و چند زن شاخص در بین این زنان , نقش پر رنگی در پیوستن سایر مردم به کودتاچیان داشتن .

 

 پس از کودتا این چند زن صاحب چند صد متر زمین در همین محله شدند که همه این زمین ها به خانه‌ های محل کسب و کار و نجیب خانه اختصاص یافت و وسعت شهرنو بزرگتر شد. یکی از معروف ترین و خوش بخت‌ ترین این زنان روسپی ملکه اعتضادی بود . گفته شده او زنی بود بسیار زیبا و معشوقه افسران اسم و رسم دار ارتش شاهنشاهی مانند سروان خسروانی که بعدها ژنرال شد و رئیس سازمان ورزش ایران ! ملکه اعتضادی با برخی از اعضای دربار هم رابطه داشت .

 

ملکه اعتضادی

 بعد از کودتای ۲۸ مرداد با استفاده از رابطه ‌هائی که داشت و خدماتی که در کودتای ۲۸ مرداد کرده بود از سهامداران بانک ایران و ژاپن شد و پیش از انقلاب از ایران گریخت و در اسرائیل مقیم شد و چند سالی نیست که از درگذشتش میگذره . او در سال‌های بعد از کودتا به یکی از نزدیکان اشرف پهلوی تبدیل شده و نقش مهمی در شبکه قاچاق مواد مخدر داشت و در این کار با اشرف پهلوی شریک بود .

یکی دیگه از زنان روسپی شهرنو که در کودتای 28 مرداد معروف شد , پروین غفاری یا مو طلائی شهر بود .

 

 داستان و خاطرات این زن یکی از پرخواننده‌ ترین پاورقی‌های مجلات دهه ۳۰ و ۴۰ در ایران با همین نام مو طلائی ‌شهرما بود که حسینقلی مستعان اون رو برای تهران مصور می‌نوشت .

 

 

 نویسنده‌ای که با علی دشتی و حجازی بر سر شناخت روح و روان زنان رقابت داشت و هر سه می‌خواستند بالزاک ایران بشوند . پروین غفاری بعد از کودتا مدتی هم معشوقه اردشیر زاهدی وزیر خارجه بود . پس از مدتی این زن تبدیل به دامی‌ برای یافتن دختران زیبا برای اعضای دربار شد . پروین پیش از رسیدن به ۴۰ سالگی در چند فیلم فارسی هم بازی کرد که نقش های دست سوم رو داشت و بیشتر بدلیل زیبائی از او در چند فیلم استفاده کردند . در سینما با نام هنری پری غفاری معروف بود .
یکی دیگه از زنانی هم که در این ماجرا نقش مهمی داشت و البته برعکس دیگران سرنوشت شومی پیدا کرد ، پری بلنده بود که تصویر ایستاده ش , ایستاده بر روی رکاب اتومبیل در جریان کودتای 28 مرداد بسیار معروفه . این عکس جزو معروف ترین تصاویر کودتای 28 مرداد شد که پری بلنده در اون دیده میشه .

 



و در آخر ماجرای متلاشی شدن شهرنو یا کانون تجارت جنسی در تهران با پایان غم انگیزی همراه شده . در دهم بهمن ماه سال 1357 خورشیدی ساعت 5 بعد از ظهر عده ای از جوانان و مردم  انقلابی دور دیوارهای قلعه شهرنو جمع شدن و شروع به شعار دادن های اسلامی و انقلابی کردن .

به گفته بسیاری از شاهدان این تجمع از پیش طراحی شده بود و کسانی که در اون ماجرا دست داشتن , این عده سپس به سمت شهرنو حرکت کرده و دروازه ورودی شهرنو رو شکستن و به داخل شهرنو حمله کردن و با وسائل و تجهیزاتی که همراه داشتن و از قبل فراهم شده بود , شروع به آتش زدن دکان ها و خانه ها و کتک زدن زنان بی پناه روسپی کردن .

در جریان این حمله و آتش سوزی ، چند زن روسپی هم زنده زنده سوزانده شدن که با مداخله عده ای از مردم محل , زنان رو رها کردن .

 

 تیم آتش نشانان هم با وجود جو انقلابی ای که وجود داشت اعلام کرده بود که هر جایی از شهر رو که مردم به آتش بکشن , آتش رو خاموش نمیکنه و به همین دلیل خانه های زیادی در آتش سوخت در این واقعه . پس از رسیدن این خبر به گوش آیت الله طالقانی , دستور داد تا مردم کاری با این محل نداشته باشن و فتوایی صادر کرد مبنی بر لزوم ادامه حیات این محل برای سالم سازی جامعه ! این فرمان به اجرا گذاشته شد و به ماموران کلانتری محله شهرنو یا منطقه 15 تهران هم دستور داده شد تا از ورود زنان تازه وارد روسپی به این مکان جلوگیری کنن . فعالیت شهرنو تا خرداد ماه 1358 بدون حادثه ای ادامه یافت و در روزهای آخر خرداد 1358 به دلیل رسیدن ماه رمضان به دستور کمیته مرکزی انقلاب اسلامی تعطیل شد و پس از پایان یافتن ماه رمضان هم اجازه بازگشایی به آنجا داده نشد و تنها بصورت مخفیانه این زنان به فعالیت میپرداختن .

مسئولیت و سرپرستی شهرنو بعد از انقلاب  توسط چند زن شاخص روسپی صورت میگرفت به نامهای پری بلنده ، اشرف چهارچشم , ثریا ترکه , مهین بچه باز , سیمین BMW , پری سیاه و شهلا آبادانی که معروفترین این زنها پری بلنده بود با نام واقعی سکینه قاسمی که همگی به دستورآیت الله  خلخالی  محاکمه و به جرم مفسد فی العرض بودن اعدام شدن !

 

هر چند عده کسانی که در جریان این اعدام ها کشته شدن از مرد و زن , بسیار زیاد هست اما تنها این نام ها باقی موندن و نام پری بلنده هم در سازمان عفو بین الملل بعنوان یک بیگناه ثبت شده .

 

 گفته میشه پری بلنده به دو روایت اعدام شده : در روایتی گفته میشه که در همان محله شهرنو تیرباران شد و روایت دوم که درست تر به نظر میرسه این هست که در مقابل کافه شکوفه نو پایین بیمارستان فارابی و نبش خیابان امیرآباد جنوبی , در 20 تیرماه 1358 به دار کشیده شد . پیکر بی جان پری بلنده در قطعه ۴۱، ردیف ۸۷، قبر ۳۵ بهشت زهرا به خاک سپرده شد . سنگ گور پری بلنده گویا توسط افرادی به عمد تخریب شده و اثری ازش باقی نیست جز جای خالی و خاکی در بین چند قبر تخریب شده !

 

 


سرنوشت باقی زنان تن فروش شهرنو هم چندان جالب نبود . پس از ویران کردن خانه‌های جمشید در دو خیابان شهرنو و نجیب‌خانه ، زنانی که در آنها زندگی می‌کردند رو ابتدا به خانه ثابت پاسال در انتهای خیابان جُردن بردن .خانه ثابت پاسال قصری بود با دیوارهای سنگی نرسیده به خیابان فرشته ، در کوچه‌ ۱۴ در انتهای خیابان جُردن .

این خانه در دوران انقلاب مصادره شد و سپس زنان روسپی رو به این خانه منتقل کردن و در این خانه بر سر این زنان آب پاکی  ریختند و توبه نامه گرفتن  .این زنان پس از مدتی بطور مستقل به کار تن فروشی مشغول شدن و بعضی از اونها خانه هایی رو ایجاد کردن و به گردآوری زنان و دختران و ادامه همون سبک شهرنو پرداختن و بعدها بعضی از این زنان دوباره دستگیر و اعدام شدن و عده بسیار کمی برای همیشه این کار رو کنار گذاشتن و عده ای هم به تنهایی این راه رو ادامه دادن .. تعداد کمی از این زنان که پا به کهن سالی گذاشتن امروزه در خانه های سالمندان بخصوص در کهریزک نگهداری میشن و همچنان زنده هستن !

 در پایان نه فساد قطع شد و ریشه کن و نه با خاک یکسان شدن شهرنو مدینه فاضله ای ایجاد شد و تهران بهشت شد ! .. شهرنو خشت و گلی بود که ویران شد و از صدقه سرش فساد و فحشائی بود که سرایت کرد و همه جائی شد ...

خیابان جمشید و بعد از گذشت 34 سال نه تنها فساد در ایران ریشه کن نشد , بلکه به قدری گسترده و همه گیر شد که امروزه جایی از شهر نیست که قدم بزنین و گردش کنین و مظاهری از فساد علنی رو نبینین ! فسادی که زمانی در پشت دیوارهای محصور قلعه شهرنو جا خوش کرده بود امروزه مثل میکروب طاعون در تمام شهر گسترش پیدا کرده و در بیشتر خانه ها و خانواده ها و زندگی ها رسوخ کرده و مردم رو گرفتار .

سپس بعدها در این محل پارکی به نام پارک رازی ساخته شد و امروزه پارک و فرهنگسرای رازی درست در محدوده شهرنو و خیابان جمشید ساخته شده و خیابان جمشید بطور کامل از نقشه حذف شده و در محدوده پارک قرار گرفته . یعنی از خیابان گمرک و قزوین به سمت جنوب تا خیابان سیروس یا مولوی .. تمامی اهل محل و بیشتر ساکنان تهران این محل رو بیاد میارن و ازش همچنان با عنوان سانسور شده محله ای بدنام (!) یاد میکنن ...

 

 

منبع : عکس کاوه گلستان و کتاب شهرنو و اریامهر 


برچسب‌ها: محله قلعه جمشید تهران
نوشته شده در تاريخ توسط شهرام